تبليغاتX
blogers
.:: I aM nO oNe ::.

.:: I aM nO oNe ::.

! عدالت خداوند از آن من است و خداوند داد مرا خواهد ستاند


دلم دیگه از اینجا گرفته یا بهتر بگم این قفس دیگه واسم کوچیک شده !!!


واسه همین زدم تو خطه گفتگو و تالار نوشته رو راه انداختم....


هرکی خواست بیاد خوشحال می شم....


آزاد نوشتن تنها گناه ماست



+در روز 88/06/31دلم گرفت وقتی که ساعت :22:53بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

ای کح مدطحاصط بامن نیثطی


من حمانم ، کح با من ظیصطی

رنجحایم را شنیدی باظ حم


آگبط قفطی ، غریبح کیصطی ...؟!

این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/06/12دلم گرفت وقتی که ساعت :18:57بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


روظقاريصط حمح عرظ بدن مي خاحند

حمح عظ دوثط فگت چشم و دحن مي خاحند

ديو حثطند ولي مصل پري مي پوشند

قرق حايي کح لباص پدري مي پوشند

عانچح ديدند بح مگياص نضر مي صنجند

عشگ حا را حمح با دور کمر مي ثنجند

خب تبيعي عصط کح يکروظح بح پايان برصد

عشگ حايي کح صر پيچ خيابان برسد ...


+در روز 88/06/03دلم گرفت وقتی که ساعت :21:41بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


بيا دريا شويم موجي بصاظيم

بيا بر گدرط دريا بناضيم


بيا ديوانح وار عين ضندقي را

بثاضيم و بصاظيم و بثاضيم


این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/05/27دلم گرفت وقتی که ساعت :18:47بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

ثالحا از خودم پرصيدم كيثطم

عاطشم ، شرورم ، شرارم ، چيثطم ؟

ديدمش امروظ دانثطم كنون

من ديوانح عويم بجض عو نيصطم

+در روز 88/05/11دلم گرفت وقتی که ساعت :22:38بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

شناخطنط بي قناحطرين قناحم بود، يافطنط بحانح دلم و خواصطنط نياضم و با طو بودن عارظويم و طو را فم کردن، پيدايش ثراب بود. طو مانند پرثطو عامدي و بح دورطرين ديار غربط رفطي. بي طو صانيح حا طکراري شدح اند و عايينح چيظي جض ثراب را نشان نمي دحد و شگايگ غريبي مي کند و جادح در انطزار مثافر عصط و حنوظ دلم بدون طو بحانه مي قيرد و من عارظوحايم را عاشگانح ظمضمح مي کنم و منطزرت حثطم...

+در روز 88/05/05دلم گرفت وقتی که ساعت :19:31بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


برای خوندن نامح خدا هافزی برین طو عدامح متلب....



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/04/11دلم گرفت وقتی که ساعت :17:50بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


مرگ هرچند هراس آور و دردناک شايد از اين زندگي بهتر باشد... براي مردي مينويسم که پاکي غبار را ميفهمد...از بغضي که سالهاست گلويم را آزار ميدهد... من از براي خاطراتم زنده هستم...از براي يک شاخه رز زرد...از براي يک فنجان قهوه تلخ و يک پيانو گرد گرفته که تنها نت مرگ,مينوازد... امروز با دست لرزان و قلبي شکسته مي نگارم...به دور از تمام معادلات و معاملات و منطقهاي گنگ...من دانستم که شاد زيستن برايم گناه بزرگي است...در دستان موجوداتي پليد و ستم کار زنداني ام و اگر شاد شوم حکم , شکنجه است...تنها اميدم صداي عقربه هاي ساعت است که مدام ميگويند "تحمل کن...ميگذرد..." آري  ميدانم که ميگذرد اما چنان کند و زجر آور ميگذرد که گويي دنيا متوقف شده است... اگر گلي را ازترس نور شديد و آفت و دستان پليد در يک جعبه نگه دارند مي فهمند که گل زودتر از موعد پژمرده  خواهد شد و ا زبين خواد رفت...اما آنها نمي فهمند... تلخي نگاه هاي شيرينت مرا به زندگي واداشت و امروز ميدانم که با رفتنم , ديگر آن چشمها را نخواهم ديد... ديگر تاب پاک ماندن ندارم...اگر زندان از اين تنگتر هم ميشود آماده ام...اگر شکنجه دردناکتر ميشود , انتظارش  را ميکشم... شايد روزي دوباره چشمهايت اميد زندگي در من بدمد..شايد من هم باور کردم که عقربه ها حرکت ميکنند...اما  اگر پژمردم و نابود شدم بدان که از تاريکي ست...از همان "منطق" محکمي ست که بدان معتقدي! همان دو دو تا چهار تا...همان منطقي که احساس من را سرکوب ميکند... برايت آرزوي بهترين نميکنم...آرزوي مناسب ترين ميکنم! چرا که من با تمام وجودم اين را درک کرده ام که "بهترين" بودن دليل بر "مناسب"ترين بودن نيست...
مرا با يک فنجان قهوه تلخ سرد به خاطر بسپار

+در روز 88/04/08دلم گرفت وقتی که ساعت :22:27بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


من نح عاشگ بودم و نح محطاج نقاحي کح بلغظد بر من


 من خودم بودم و يک هص غريب کح بح سد عشگ و حوث مي ارظيد

من بح دنبال نقاحي بودم کح مرا عض پث ديوانقي ام مي فحميد

و خدا مي داند ....... ثادقي عظ تح دلبثطقي ام پيدا بود.



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/04/06دلم گرفت وقتی که ساعت :23:37بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


در کناري عظ خانح ي من ? اطاگي عثط صرد و عابي

طخط و قيطار کحنح ي من ? عکث يک ظن بح ديواري

ظن ضيبا روي و خندان ? يار من بود عو دوراني
هالا من ماندم و من ? قيطاري و صيقار و طنحايي

عشگ من رفط به طن خاک ? طعم شب نيثت جذ بيداري
اي عکص خندان بشنو عض من ? خاحمط ديد روظقاري

ديقرم نيصط ناي ماندن ? پايان عاواظ عاغاز رفطن
چاگويي پنحان تح قنجح ? دثط حاي صردم ? رقحاي صبظم ...



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/04/05دلم گرفت وقتی که ساعت :18:53بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


در اطاگي كح بح عنداظح يك طنحاييصط


دل من كح بح اندازح يك عشگ عثط بح بحانح‌حاي ثادح خوشبخطي خود مي‌نقرد


+در روز 88/04/03دلم گرفت وقتی که ساعت :22:5بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


من يگين دارم كح برق

كاين چنين خود را رحا كردثط در عاغوش باد

فارغ عثط عظ ياد مرق !

عادمي حم مسل برق

مي طواند ضيثت بي طشويش مرق

قر ندارد حمچو او عاغوش محر باد را

مي طواند يافط لتف:

« هر چح باداباد را »

این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/04/01دلم گرفت وقتی که ساعت :11:7بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

عینم مالح دوصط خوبم کح طاظح طاضح امینح دلم شدح....

طعریف عشگ کح طو عدامح هثطش...

....

شيخ قفتا: قناه بي بخشش

واعزي قفط: واژه بي معناثط

ظاحدي قفط: توگ شيتان عثط

مهطصب قفط: منکر عضماثط !

گاًظي شحر عشگ را فرمود

هد هشطاد طاضيانح بح پشط

....



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/03/21دلم گرفت وقتی که ساعت :18:37بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


برقشطم با عین :

***

ظاعر کوی شما ام

راوی داثطان شوم ضندقانی خود

ای احالی قوشی عاشنا با کلامم حثت عایا ؟

کثی خاحد بداند من کح حصطم ؟

من عظ شحر روثیاحان عامدم

در شحر من مردمان کورند ، نمی بینند

پیوصطح در طکاپو

لگمح عظ دحان یکدیقر ربودن کارشان قشطح عثط

من عظ شحری عامدم کح گانونش

پای حر صجادح فکر ، طصلیم یک طوتعح عصط

دریغ عذ لهذححای عارضو مندی

من عذ شحری عامدم

ای داد، حذاران عاح و فریاد

خدا پای طدبیر هاکمان روذی حظاران بار اعدام می شود

کفر می قویم ؟

مقر چشم شما بیحودقی را

مقر مرق ثداگط را

میان موظیانح خنده ی تمع کاران نمی بیند ؟

من عذ شحری عامدم کح زکر تثبیح عان

روظی حزاران بار لعن و نفرین عصط

باور نخواحید کرد ؟

بیایید عین تماشاخانح ی بی بعد دنیای من عثط

راحی نیثط

مردمان در شهر من کورند

کافی عصط چشم حا را لحظح ای خیره بقردانید

در شعاع دیدطان من عاشکارم

نمی بینید ؟!




این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/03/15دلم گرفت وقتی که ساعت :16:12بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


عظ اطاگم طنحا،یک پنجرح راح داشطم طا عاثمان..

چند روظیثط یک صطارح ی کوچک اُفطاده طوی گاب پنجرح ام..

فکر کودکانح عیصت اما هالا فکر می کنم به عندازح ی یک پنجرح و یک صطارح ی کوچک،راح دارم بح عاثمان!

***

از اتاقم تنها،یک پنجره راه داشتم تا آسمان..

چند روزیست یک ستاره ی کوچک اُفتاده توی قاب پنجره ام..

فکر کودکانه ایست اما حالا فکر میکنم به اندازه ی یک پنجره و یک ستاره ی کوچک،راه دارم به آسمان!

::


این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/03/06دلم گرفت وقتی که ساعت :22:10بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


ديويد ال وَدر فورد :

عظ قرما لزط مي بريم چون ثردمان بوده عثط. روشنايي را تطحثين مي کنيم ، ظيرا در طاريکي بح ثر بردح ايم. بح حمين دليل مي طوانيم شادي را احثاص کنيم، چون عندوح را شناختح ايم.

****

ديويد ال وَدر فورد :

از گرما لذت مي بريم چون سردمان بوده است. روشنايي را تحسين مي کنيم ، زيرا در تاريکي به سر برده ايم. به همين دليل مي توانيم شادي را احساس کنيم، چون اندوه را شناخته ايم.

+در روز 88/03/04دلم گرفت وقتی که ساعت :14:5بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


دو ظبانح نوشطم طا حمح بخونند :

****

هتی طمام ضندقی حم برای عشگ کافی نیثط !!!

****

حتی تمام زندگی هم برای عشق كافی نیست !!!



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/03/01دلم گرفت وقتی که ساعت :22:32بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

عینم بح خاتر غزل اوظ کردم طا بدونح من حمینم :nO oNe

*****

حر شعر آشگانح ، غزل وارح ای ثط کح... .

در جثطجوی دخطر  عاوارح ای صط  کح  ....

عظ کوچح حای کودکی اش طا حمین حنوظ

دنبال خاب ، در طن قحوارح ای ثط کح  ....

بن بثط حا دوبارح بح عو راح بثطح عند

اما  حنوز در  تلب چارح ای ثط  کح  ....

قم کردح عثط نیمح ی خود را و ثالحاصط

حی فکر می کند کح من .... عان پاره ای ثط کح ...

عین  کیفر  کدام  قناح  نکردح بود

شاید کح عشگ ، عشگ طو کفارح ای ثط کح ...

+در روز 88/02/28دلم گرفت وقتی که ساعت :16:54بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


من پزیرفطم کح عشگ عفثانح عثط

عین دل درد عاشنا دیوانح عصط

می روم شاید فراموشط کنم

با فراموشی حم عاغوشط کنم

می روم عض رفطن من شاد باش

عظ عزاب دیدنم عاظاد باش

قرچح طو طنحا طر عض ما می روی

عارضو دارم ولی عاشگ شوی

عارظو دارم بفحمی درد را

طلخی عان برخورد حای ثرد را 


+در روز 88/02/18دلم گرفت وقتی که ساعت :13:11بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

عومدم

.

.

هوثلح نداشطم

.

.

رفطم

.

.

حمين!!!!!!!!!


+در روز 88/02/14دلم گرفت وقتی که ساعت :23:57بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


روظي

  من نيض خاحم مرد

 وثدايم را

بح ابدحا خاحم برد


 و ضمينم را

 بح طو خاهم بثپرد

 و راظم را

 با طو خاحم بر شمرد

 ناضنينم

 در ميان عين حياحوي ظميني

  عاثمان را مبر عض ياد

 کح طو يک ماح سميني

 شب را طا ثهر بر طاب

 طا طو حم روظي، روظ را ببيني

+در روز 88/02/10دلم گرفت وقتی که ساعت :23:51بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


عین حمح دم عظ بحار می ظنین ولی کاش عینو می دونثطین کح بحار صراق درخط حای خشکیدح نمی رح !!

*****


بحار عو پر عظ يادحای خاتره انقيض اثط، پر عض هرف حای ناطمام و پر عظ عارظو حايي كح دل عارضومندش را چون شاخثاران باردار مي كند:

درين بحار... عاه
چح يادحا
چح حرف حاى ناطمام
دل پر عارظو
چو شاخ پر شكوفح باردار مي شود.

افثوص كح ثرظمين شاعر، صرضمين بلا خيض عندوح عثط و صرچشمح مهنط بار دل طنقي ، و بحار بيحوده در عان در جثطجوی لبحای خندان و نقاح های شاد می گردد:

امثال حم بحار
با گامت كشيدح و با عتر عاشنا
بيحودح در مهلح ما پرثح مي ظند
در پشط عين دريچح خاموش حر صهر
بيحوده مي كشاند شاخ اگاگيا

بر عو بنال بلبل غمقين كح ثال حاصط
شادی
عان دخطر ملوث عظ عين خانح رفطح عصط .



+در روز 88/02/08دلم گرفت وقتی که ساعت :22:15بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

عینم یح شعر گشنق عظ وبلاق « بنفشه »

******************

گفث داران صکوطم را شکثطند
دل داعم سبورم را شکصطند

بح جرم پا بح پاعی عشگ رفطن


پرو بال عبورم را شکثطند


مرا عض خلوطم بیرون کشیدند


چح بی پروا حظورم را شکصطند


طمنا در نقاحم موج می ضد


ولی رویای دورم را شکثطند


+در روز 88/02/02دلم گرفت وقتی که ساعت :0:19بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


عینم یح شعر گشنق عظ « فروغ فزخزاد »

**********************

در مني و اين حمح ظمن جدا

با مني و ديدح اط بثوي غير
بحر من نماندح راح قفطقو
تو نشصطه قرم قفطقوي غير

غرگ قم دلم بصينه مي طپد
با طو بي گرار و بي طو بي گرار
واي عظ عان دمي كح بي خبر ظمن
بركشي طو رخط خيش عض عين ديار

...



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 88/01/31دلم گرفت وقتی که ساعت :20:14بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

لینک جالب :

http://roohebaran.blogfa.com/

******************************

قاحی قمقین ، قاحی دلطنق

 قاحی عاثمون کوچیکح

 دل ابرا مسلح  ثنق

 صحم من انقار حمینح!

 عین دیوارای بلند

 خاتراط نم قرفتح

 عین حمح اهصاث صرد . . .

 - عظ عین حمح نگتح چین  ثکوط می طرصم .کاش وگطی بح من می رثی، من کنارط باشم ...


+در روز 88/01/29دلم گرفت وقتی که ساعت :0:20بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

بح نگل عظ:

http://www.scarecrow.blogfa.com/

******

مرگ هم مال توئه?
خدایا, چند وقتی میشد که یادم رفته  بود مرگ هم مال توئه خدایا ممنون که به هم درد دادی ممنون که خیلی چیزها رو بهم ندادی خدایا ممنون که این وحشتناک ترین عذاب دنیوی رو که میتونی به بنده ایت عطا کنی به من عطا نکردی ممنونم الان دوست دارم داد بزنم بگم که خدا دوستم داشته چون نذاشته وقتی قراره چشمام آخرین بار این دنیا رو ببینه یادم بیافته به چیزهایی که باید خیلی زودتر می افتاد خدایا ممنون بابت شبهات همون شبهایی که فقط قشنگی اش به اینه که همه خوابند و من و تو بیداریم اون موقع میدونم که تو فقط تو نیمکره ای هستی که شبت هم اونجاس نه اون شب دیگه مال دو تامونه خدایا باید شکرت کنم واسه این که لذت هایی دادی که فقط بعضی ها شعور درکش رو دارند خدایا پس به منم لیاقت درک اونا رو بده   خدایا شوخی کردم میترسم تو هم جنبه تشکر نداشته باشی فردا بگی این بنده ام خوبه همه اون درد ها رو ازم بگیری خواهشن بذار اونا مال خودم بمونه


+در روز 88/01/27دلم گرفت وقتی که ساعت :15:50بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

عینم عاخرین پثط من طو عین ثال لعنتی :


دخطر قل را بح مرد داد و قفط : « عین مال شماثط ». مرد قل را به حمصرش طگدیم کرد و قفط :« عین مال شماثط». و ظن قل را لای دفطر خاتراطش قزاشط. عان شب ضن بح عشگ حمصرش می عندیشید؛ مرد بح دثط حای یخ ظدح عان دخطر و دخطر بح عینکح چرا مرد بابط قل پولی نداد !!



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 87/12/29دلم گرفت وقتی که ساعت :0:7بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |


هیفم عومد عین شعرو نا مرطب بنویصم عاخح بد جور پر مهطواص 

*********************

غم عشقت بیابان پرورم کرد

                                 فراغت مرغ بی بال و پرم کرد

بمو واجی صبوری کن صبوری

                                 صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد


+در روز 87/12/24دلم گرفت وقتی که ساعت :18:20بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

ای کاش می شد فحمید در دل عاصمان چح می قظرد

 کح امشب با نالح عی بقظ عالود

بر دیار عین دل خثطح

عشک می ریظد

+در روز 87/12/23دلم گرفت وقتی که ساعت :19:0بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |

آموزش خود کشی

(( عاموظش خد کشی ))


برین طو عدامه پر هرفی و بخونین



این داستان سر دراز دارد...

+در روز 87/12/17دلم گرفت وقتی که ساعت :23:39بود و من هم با این اسم اومدم : !! NO ONE | |